الشيخ جواد بن عباس الكربلائي
339
الأنوار الساطعة في شرح زيارة الجامعة
في الجملة استعدادي پيدا كرده آنوقت بعالم خيالش ملتفت ميكردند تا آنكه خود ملتفت ميشد چند روزى همهء روز وشب فكر در اين ميكند كه بفهمد كه هر چه خيال ميكند ومىبيند خودش است واز خودش خارج نيست واگر اينرا ملكه ميكرد خودش را در عالم مثال ميديد ، يعنى حقيقت عالم مثالش را مىفهميد وأين معنى را ملكه ميكرد آنوقت ميفرمود كه : بايد فكر را تغيير داد وهمهء صورتها وموهومات را محو كرد وفكر در عدم كرد واگر إنسان اينرا ملكه نمايد لا بد تجلى سلطان معرفت پيدا خواهد شد ، يعنى تجلى حقيقت خود را بنورانيت وبي صورت وحد با كمال بهاء فائز آيد واگر در حال جذبه ببيند بهتر است بعد از آنكه راه ترقيات عوالم عاليه را پيدا كرده هر قدر سير بكند أثرش را حاضر خواهد يافت وبجهت ترتيب اين عوالم كه بايد إنسان از اين عوالم طبيعت أول ترقى بعالم مثال نمايد بعد بعالم أرواح وأنوار حقيقية ، البتة براهين علميّه را خودتان أحضر هستيد عجب است كه تصريحى باين مراتب در سجدهء دعاء شب نيمهء شعبان كه أوان وصول مراسله است شده است كي ميفرمايد : سجد لك سوادي وخيالي وبياضي ، أصل معرفت آنوقت است كه هر سه فانى بشود كه حقيقت سجده عبارت از فناء است كه عند الفناء عن النفس بمراتبها يحصل البقاء باللَّه رزقنا اللَّه وجميع إخواننا بمحمد وآله الطاهرين . بارى ، بنده في الجملة از عوالم دعاء گوئى أخوان الحمد للَّه بي بهره نيستم ودعائي وجود شريف وجمعى از أخوان را براي خود ورد شبانه قرار داده أم حد تكميل فكر عالم مثال كه بعد از آن وقت محو صورت است آن است كه يا بايد خود بخود ملتفت شده عيانا